تهران در آغوش سپیدِ زمستان اول بهمن ۱۴۰۴
اول بهمن ۱۴۰۴، تهران با چهرهای متفاوت از خواب بیدار شد. برف، آرام و بیوقفه، از دل آسمان فرو میریخت و شهر را در سکوتی سپید فرو برده بود. خیابانهایی که همیشه پرهیاهو بودند، حالا زیر لایهای از برف، آرامتر و صبورتر به نظر میرسیدند؛ گویی تهران برای لحظاتی از شتاب همیشگی فاصله گرفته بود.

درختانِ بیبرگ، ردای سفید بر تن کرده بودند و پشتبامها، کوچهها و میدانها به تابلویی زمستانی تبدیل شده بودند. نور چراغها در میان دانههای برف میدرخشید و منظرهای خیالانگیز میساخت. صدای قدمها روی برف، جای بوقها را گرفته بود و نفس شهر، آهسته و منظم به گوش میرسید.
اول بهمنِ برفی، فقط یک روز سرد نبود؛ روزی بود که تهران چهرهای شاعرانه به خود گرفت. مردمی که با شال و کلاه از خانه بیرون آمده بودند، با لبخند و مکثی کوتاه به تماشای این زیبایی ایستادند. این روز، تصویری ماندگار از پایتخت بود؛ شهری که در دل زمستان، آرامش، زیبایی و خاطره را همزمان به نمایش گذاشت.



